تبلیغات
سیستمهای مدیریتی|کامپیوتر|دانش|صنایع واطلاعات - تعالی سازمانی از دیدگاه مولانا
پیغام مدیر

ورود شما را به این وبلاگ خوش آمد عرض میکنم امیدوارم مطالب این وبلاگ مورد استفاده شما قرار گیرد.

فروشگاه الکترونیکی زبان و تبلیغات

تبلیغات با اخدر
نظرسنجی
مطالب کدام بخش سایت بنظر جنابعالی بهتره؟






ساعت و تاریخ

امکانات وبلاگ

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

 

لوگو کده وبلاگ
لینك به ما


لوگوی دوستان

آموزش هر جمله انگلیسی در 30 ثانیه

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

Powered by  MyPagerank.Net

تعالی سازمانی از دیدگاه مولانا

به بهانه هشتصدمین سالگرد تولد مولانا جلال الدین بلخی

تعالی سازمانی یا (EUROPEAN FOUNDATION OF QUALITY)EFQM كه امروز نام آن را در گوشه و كنار سازمانهـــــا می شنویم، مجموعه ای از استانداردهاست كه به عنوان مدل بنیاد كیفیت اروپا از 8 اصل بنیادین تشكیل شده است. این مدل كه در ایران زیربنای دو جایزه ملی كیفیت و تعالی و بهره وری سازمانی قرار گرفته است، بسیاری از مدیران را بر آن داشته تا سازمان خود را درجهت مطابقت با اصول و استانداردهای آن به پیش رانند. اما آنچه مـــــا را به عنوان یك ایرانی به تأمل وامی دارد، مقایسه تطبیقی اصول EFQMبا اشعار مولانا یا به عبارتی بررسی EFQMاز دیدگاه مولانا است. بدین معنی كه سالها پیش در اشعار عارفی چون مولانا، بسیاری از مسائل امروزین سازمانها با زبانی نمادین بیان شده است. به همین منظور گوشه ای از این تطابق درجهت ایجاد رویكردی فعالانه برای استفاده از ذخیره مفاهیمی كه در فرهنگ ایرانیمان داریم و نیز تبدیل آن به فرضیه های جدید و كارآمد، با حضور جمعی از اعضای خانه مدیران، در سازمان مدیریت صنعتی بررسی شد

منبع :  برگرفته از ماهنامه تدبیر ، شماره ۱۵۳ ، بهمن ۸۳

تعالی سازمانی از دیدگاه مولانا

به بهانه هشتصدمین سالگرد تولد مولانا جلال الدین بلخی

تعالی سازمانی یا (EUROPEAN FOUNDATION OF QUALITY)EFQM كه امروز نام آن را در گوشه و كنار سازمانهـــــا می شنویم، مجموعه ای از استانداردهاست كه به عنوان مدل بنیاد كیفیت اروپا از 8 اصل بنیادین تشكیل شده است. این مدل كه در ایران زیربنای دو جایزه ملی كیفیت و تعالی و بهره وری سازمانی قرار گرفته است، بسیاری از مدیران را بر آن داشته تا سازمان خود را درجهت مطابقت با اصول و استانداردهای آن به پیش رانند. اما آنچه مـــــا را به عنوان یك ایرانی به تأمل وامی دارد، مقایسه تطبیقی اصول EFQMبا اشعار مولانا یا به عبارتی بررسی EFQMاز دیدگاه مولانا است. بدین معنی كه سالها پیش در اشعار عارفی چون مولانا، بسیاری از مسائل امروزین سازمانها با زبانی نمادین بیان شده است. به همین منظور گوشه ای از این تطابق درجهت ایجاد رویكردی فعالانه برای استفاده از ذخیره مفاهیمی كه در فرهنگ ایرانیمان داریم و نیز تبدیل آن به فرضیه های جدید و كارآمد، با حضور جمعی از اعضای خانه مدیران، در سازمان مدیریت صنعتی بررسی شد.

عدم قطعیت در مدیریت
زمانی كه تیلور به عنوان پدر مدیریت علمی، تلاش كرد مدیریت را در طبقه علوم بگنجاند، ادعا كرد كه مدیریت نیز مانند سایر علوم، قوانینی خارج از محدوده زمانی و مكانی دارد (قوانین UNIVERSAL). این نظریه 10 سال دوام داشت اما بعدها نظریات دیگر ثابت كردند كه مدیریت به خاطر وجود انسان، نمی تواند نگاهی مكانیكی داشته باشد. كونتز از دانشمندان بزرگ مدیریت، اظهار داشت: در علم مدیریت، اصول تنها نامی است برای كتابها» و این سرآغازی برای ایمان آوردن به زیرساختهای بشری و تاثیر آنها در مدیریت بود كه تئوری اقتضایی نام گرفت. تئوری اقتضایی معتقد است: ما ناچاریم به متغیرهای فرهنگی و ارزشهــــایی كه در چارچوب آنها مدیریت می كنیم،‌ نظر داشته باشیم.

یكی دیگر از مفاهیمی كه در عصر جدید به نسبیت و عدم قطعیت در مدیریت اشاره دارد، هرمونوتیك است. هرمونوتیك می گوید: وقتی متنی نوشته می شود و یا كتابی خلق می گردد، مرگ مــــــؤلف آن فرا می رسد و خواننده می تواند مستقل از شخصیت به وجود آورنده، آن را تفسیر كند. مانند اشعار حافظ و مولانا. بنابراین هرمونوتیك در مدیریت معتقد است كه تفاوت عملكرد مدیران قابل تشبیه به تفاوت شرح هایی است كه خوانندگان از متون مختلف عنوان می كنند.

گذری بر حیات و افكار مولانا
اول معرفت علمی كه نوعی آگاهی مدون است و ازطریق تجربه تكرارپذیر حاصل می شود و بیشتــر ماهیت استقرایی دارد و از جزء به كل می رسد.
دوم معرفت فلسفی كه آگاهی از جهان با تاكید بر وجودشناسی است. فیلسوف سعی می كند ازطریق منطق و با تاكید بر بدیعیات، بدون هیچ محدودیت و پیش فرضی به آن دست یابد. فلسفه تعقل آزاد بشری است با استفاده از قوانین منطقی.
سوم معرفت عرفانی است یعنی نوعی آگاهی و علم حضوری كه جوینده آن (سالك) ازطریق تجربه موضوع، شناخت حاصل می كند: آگاهی عرفانی به صورت مجموعه ای از واردات، خواطر، تجربه های درونی، اذواق و مواجیه و شهود خود را در قلب سالك آشكار می سازد.

یك حمله مردانه مستانه بكردیم
تا علم بدادیم و به معلوم رسیدیم
عارفان به فیلسوفان طعنه می زنند كه خدای شما فقط واجب الوجودی است كه ازطریق فلسفه ثابت شده است، اما خدای ما یك معشوق است كه می توان نیازی به او برد.

شمس تبریزی می گوید: شناخت این عارفان، مشكل تر از شناخت حق است. آن را به استدلال توان دانستن اما این قوم كه ایشان را همچو خرد می بینی، دور از تصور و اندیشه است.

بزرگان دو حیات دارند. یك حیات تاریخی و یك حیات كه فراتر از زمان ومكان در وجود ما زنده است. حیات تاریخی مولانا بر همگان آشكار است اما آنچه كه او را در وجود ما زنده داشته است، اشعار عارفانه اوست كه فراتر از زمان و مكان و تاریخ می باشد.

شعر عارفانه برچند گونه است:

یك نوع شعری است كه شاعر، با عاریت و امانت گرفتن از دیگران آن را می سراید و مقصودهای خود را بیان می كند. مانند حافظ و ابتهاج.
نـــوع دیگر شعری است كه شاعر آن، تجربـــه های عارفانه اش را با واژه ها نقاشی می كند. یعنی ایجاد یك حس، به خود فرورفتن و تجربه ترنم مرموز هستی مانند سهراب سپهری.
اما نوع سوم، از نوع شعر عارفانه مولاناست. مولانا عارفی است كه به زبان شعر سخن می گوید. به همین دلیل هیچگاه فرصت تصحیح اشعارش را نمی یابد.

به مولانا باید نگاه ویژه ای داشت. او شاعر نبـــوده. بلكه عارفی بود كه تجربه های عرفانی اش را به زبان شعر بیان می دارد.
نوبت كهنه فروشان درگذشت
نوفروشانی معین بازار ماست
هین سخن تازه بگو، تا دو جهان تازه شود
بگذرد از هر دو جهان بی حد و اندازه شود
بخش زیادی از داستانهای مثنوی، شأنی در عالم واقع دارد. مولوی قصه درمانی داشته:ای برادر قصه چون پیمانه است.
تو مپندار كه من شعر به خود می گویم
تا كه بیدارم و هشیار، یكی دم ترنم
ای كه درون جان من تلقین شعرم می كنی
گرتن زنم، خامش كنم، ترسم كه فرمان بشكنم
مولانا معتقد بود كه این اشعار واردات الهی است و او به اختیـــــار خود آنها را به زبان نمی آورد.
انسانها به مقامات باطنی بالا كه می رسند، تقوا به آنها الهام می شود:
من عاشقی از كمال تو آموزم
بیت و غزل از جمال تو آموزم
در پرده دل خیال تو رقص كند
من رقص هم از خیال تو آموزم
نه مستم من، نه هشیارم، نه در خوابم، نه بیدارم
نه با یارم، نه بی یارم، نه غمگینم، نه شادانم
مولوی در این بیت می گوید كه نمی توان لحظه ای كه من در آن هستم، با واژه های معمولی وصف كرد.
این مولوی عقلانیت نیست بلكـــه مولوی تجربه های درونی است.
چنان در نیستی غرقم كه معشوقم همی گوید
بیا با من دمی بنشین، سر آن هم نمی دارم
لیك ما را چو بجویی، سوی شادی ها بجو
كه مقیمان خوش آباد جهان شادیم
اما مولوی مثنوی یك حكیم است. یك حكیم آگاه به ارزشها و ضدارزشها كه می تواند سر نخ های زیادی پیرامون مسایل انسانی به ما بدهد كه امروزه مدرسان منابع انسانی به آن آشنا هستند.
پس مشتاقان امروزین مولانا دو گروهند:
1- انسان مدرن خسته از مسابقه در بزرگراه محاسبات و مقایسات عقل جزئی: عرفا عقل را به دو بخش تقسیم می كنند. عقل جزئی و عقل قدسی. عقل جزئی نیروی محاسبات ماست كه دربازاریابی آن را به كار می بندیم. گاهی عقل جزئی با نفسانیات آمیخته می شود. كینه های درونی و حسادت ما محصول تعقلات عقل جزئی است. انسان گروه اول همان است كه عقلانیت ابزاری در مدیریت او را در دام استرسها انداخته است.

ركن اساسی پست مدرنیسم نیز حمله به عقل جزئی است یا به عبارتی ساختارشكنی. عقل برای همه چیز حدود مشخص می كند و این چیزی است كه علمای بزرگ امروزین مدیریت، علیه آن می اندیشند.
2- انسان سنتی وامانده در ساختار ناكارآمد كهن:
انسان گروه دوم كسی است كه نه می تواند برخی از چارچوبهای برآمده از ذهن افراد دور از مذهب را بپذیرد و نه می تواند عرفان را نفی كند.
تعالی سازمانی
برای متعالی تر شدن از آنچه هستیم، به دگرگونی ساختارها و رفتارها نیازمندیم.


EFQMاز دیدگاه مولانا
تعالی گرایی:
حسن ظن است و امید خوش تو را
كه تو را گوید به هر دم برترآ
سربلندم من، دو چشم من بلند
بینش عالی امان است از گزند
آن تعال او تعالی ها دهد
مرد سفلی دشمن بالا بود
هین رها كن بدگمانی و ضلال
سو قدم كن چون كه فرمودت تعال
بیت دوم شعر به هدفهای بلندمدت اشاره دارد. همچنین مولانا تاكید می كند در جامعه ای كه ابهـــــام بر آن حاكم است، یك سازمان نمی تواند تعالی گرایی كند.

نتیجه گرایی:
كان درختان را عنایت چیست بر
گرچه یكسانند این دم درنظر
بی نهایت چون ندارد دوطرف
كی بود او را میان منصرف
آن كه مانند است، باشد عاریت
عاریت باقی بماند عاقبت
از حریصی عاقبت نادیدن است
بردل و بر عقل خود خندیدن است
عاقبت بین است عقل از خاصیت
تعلی باشد كاو نبیند عاقبت
عاقبت بینی، نشان نور توست
شهوت حال حقیقت، كور توست
در بیت اول مولانا می گوید، درختانی كه به نظر شمــــا یكسان می آیند، تنها ازنظر نتیجه می توانند، با هم تفاوت یابند (نتیجه گرایی) در بیت دوم فضــــای مثبت و منفی ها را ترسیم می كند. در بیت چهارم از بی كیفیتی هزینه ها سخن می گوید. و بیت آخر درمورد سودهای كوتاه مدتی است كه سازمان را از توجه به سودهای بلندمدت غافل می كند.

مشتری گرایی:
ما ندانستیم ای خوش مشتری
چون كه دانستیم تو اولی تری
مر شما را نیز در سوداگری
دست كی جنبد چو نبود مشتری
مشتری خواهی به هر دم پیچ پیچ
تو چه داری كه فروشی؟ هیچ هیچ
مشتری را صابران دریافتند
چون سوی هر مشتری نشتافتند
آن كه گردانید رو زان مشتری
بخت واقبال و بقا شد زوبری
بیت سوم بر بازاریابی های بی پشتوانه تاكید دارد. بیت چهــارم این مساله را گوشزد می كند كه مشتری های عمده و اصلی را شناسایی كنید و روی آنها سرمایه گذاری نمایید درحالی كه بعضــی از سازمانها این گونه مشتری ها را رها كرده و در بازارهای فرعی سرمایه گذاری می كنند.

نتیجه
دنیای امروز مدیریت، یك نگاه هرمونوتیك می طلبد. نگـــاهی كه از منظر تأویل ها و تفسیرها بتوانیم به آنچه كه داریم، بیندیشیم.
كتــــــابهای بزرگی چون مثنوی می توانند مایه الهام ما باشند كه اگر نمی توانیم سخن نو درافكنیم، سخن نو دیگران را مقبول تر كنیم.

قرنها بگذشت و این قرن نویست
ماه آن ماه است و آب آن آب نیست
قرنها بر قرنها رفت ای همام
وین معانی برقرار و بردوام

ویرایش شده در - و ساعت -

ارسال شده توسط مهدی قلندرزاده در تاریخ شنبه 26 آبان 1386 - 12:11 ب.ظ | نظرات (- -)

چند مطلب اخیر آرشیو شده